دعوی اخلاص
[شعری از حضرت روحاالله، که دوستش میدارم:]
گر تو آدمزاده هستی، عَلَّمَ الأسماء چه شد؟
قابَ قَوسَینات کجا رفتهاست اَو أدنی چه شد؟
بر فراز دار فریاد أنا الحق میزنی
مدّعیّ ِحقطلب، إنیّت و أنّا چه شد؟
صوفی و صافی اگر هستی بکَن این خرقه را
دم زدن از خویشتن با بوق و با کرنا چه شد؟
زهد مفروش ای قلندر آبروی خود مریز
زاهد ار هستی تو، پس اقبال بر دنیا چه شد؟
این عبادتها که ما کردیم خوبش کاسبی است
دعوی اخلاص با این خودپرستیها چه شد؟
مرشد! از دعوت به سوی خویشتن بردار دست
لا إله ات را شنیدستم ولی اِلّا چه شد؟
ماعر بیمایه بشکن خامهی آلودهات
کم دلآزاری نما، پس از خدا پروا چه شد؟
[* ماعر: کنایه از شبه شاعر]
💓👣
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۲ ساعت توسط میم
|
هو السلام. سلام بر شما.