در عید بهار
خندان شده اشکوفه و گل جامه دریده کهاز سوی عدم، سنبله و یاسمن آمد
جانهای گلستان به دم دی بپریدند هنگام بهاران شد و هر جان به تن آمد ...
چون صبر گُزیدند به دی جمله درختان آن هجر چو چاه است و صبوری رسن آمد
چون صبر گُزید آئس، آمد فرجش زود چون خُلق حسن کرد، نگار حسن آمد
در عیدِ بهار، ابر برافشاند گلابی وآن رعد بر آن اوج هوا، طبلزن آمد ...
بس جان که چو یوسف به چَهِ مهلکه افتاد پنداشت که گم گشت، خوداو در وطن آمد
زیرا که رهِ آبِ خَضِر، مُظلم و تاری است آخر ز ره خار، گل اندر چمن آمد ...
ای ماهعذارِ من و ای خوشقدوقامت برخیز که برخاست ز عشق تو قیامت
(از: جلالالدین محمد مولوی بلخی) (ببینید)
🌸 🌄
هو السلام. سلام بر شما.